به قلم محبوبه بالویی فعال سیاسی اجتماعی ؛
مرگ حقیقت در سایهی ستایش؛ وقتی رسانه، آینه نیست، بلکه نقاب است
رسانه، آنگاه که در جایگاه درست خود میایستد، آینهای صقالی و بیکموکاست است؛ آینهای که نه تنها زیباییها را بازمینمایاند، بلکه زخمها، لکهها و گرههای کورِ جامعه را نیز به نمایش میگذارد تا با دیدن آنها، راه درمان گشوده شود.
|
اختصاصی /وارش نیوز : رسانه، آنگاه که در جایگاه درست خود میایستد، آینهای صقالی و بیکموکاست است؛ آینهای که نه تنها زیباییها را بازمینمایاند، بلکه زخمها، لکهها و گرههای کورِ جامعه را نیز به نمایش میگذارد تا با دیدن آنها، راه درمان گشوده شود. اما زمانی که رسانه از «نگاه واقعبینانه» به «نگاه تماشاگرانه و ستایشگر» تغییر جهت میدهد، در واقع مرگِ نقد و آغاز عصرِ توهم را اعلام میکند.
امروز، ما با رسانههایی روبهرو هستیم که به جای «جستجوگری»، به «تأییدگری» روی آوردهاند. آنها به جای آنکه در کوچهپسکوچههای شهر به دنبال ریشهی معضلات و لرزشهای فرهنگی باشند، در تالارهای پرزرقوبرقِ تعریف و تمجید قدم میزنند. این نوع اطلاعرسانی، نه خدمتی اجتماعی، بلکه نوعی «تخدیر عمومی» است؛ تلاشی برای خواباندن هوشیاری جامعه با تزریق مداوم واژگانی پرزرقوبرق و اخباری بیروح.
رسانهای که از معضلات اجتماعی سخن نگوید، همانند پزشکبادی است که تنها بر زیبایی پوست بیمار تمرکز میکند، اما از عفونتهای درونی او غافل میماند. چنین رسانهای، به جای آنکه دلسوز حقیقت باشد، همدست پنهانِ نقصهاست. وقتی تمجید جایگزین تحلیل شود و ستایش جایگزین پرسشگری، جامعهای ساخته میشود که در میانهی توهم خوشبختی، در واقعیت تلخ نارساییها غرق میشود.
بیایید به یاد داشته باشیم: حقیقت، همواره تلخ و گاهی ناخوشایند است، اما تنها راه رسیدن به روشنایی، مواجهه با همین تاریکیهاست. رسانهای که جرئت سخن گفتن از «دردها» را ندارد، لیاقت بازتاب «افتخارات» را نیز نخواهد داشت.
رسانه در جایگاه ایدهآل خود، باید به عنوان آینهای بیطرف عمل کند تا با بازتاب صادقانهی نقاط قوت و ضعف جامعه، مسیر اصلاح و درمان معضلات هموار شود. اما زمانی که رسانه رویکرد خود را از «واقعگرایی» به «ستایشگری» تغییر میدهد، در واقع نقد را میکشد و عصر توهمات را آغاز میکند.
امروزه بسیاری از رسانهها به جای ایفای نقش «جستجوگر»، به «تأییدگر» تبدیل شدهاند. به جای بررسی ریشهای مشکلات اجتماعی و فرهنگی، بر بازتاب تجملات و تعریفهای سطحی تمرکز کردهاند. این رویکرد را میتوان نوعی «تخدیر عمومی» دانست که هدف آن، کاهش هوشیاری جامعه از طریق انتشار اخبار بیمحتوا و واژگان توخالی است.
رسانهای که از بیان معضلات جامعه سر باز زند، به جای آنکه درمانگر باشد، همدست پنهانِ نقصهاست. در چنین وضعیتی که تمجید جایگزین تحلیل و ستایش جایگزین پرسشگری شود، جامعه در میانهی توهمات مثبت، از واقعیتهای تلخ و نارساییهای ساختاری غافل میگردد.
در نهایت، باید پذیرفت که حقیقت، هرچند گاهی ناخوشایند باشد، تنها راه دستیابی به روشنایی است. رسانهای که توانایی و جرئت بازتاب «دردهای جامعه» را نداشته باشد، نمیتواند ادعای اعتبار در بازتاب «افتخارات» آن جامعه را داشته باشد.
ضمیمه :